دیروز سومین دوره مسابقه فیلم کوتاه در بتل برگزار شد و من هم با یک فیلم کوتاه در این مسابقه شرکت کردم. در مجموع نه تا فیلم در مسابقه شرکت کرده بودند. قانون مسابقه فیلم بتل هم این بود که فیلم باید حداقل یک دقیقه و حداکثر پنج دقیقه باشد! فیلم من پنج دقیقه ای بود . من و دو نفر دیگر برنده شدیم . وای نمی دونید چه قدر ذوق کردم. خیلی . خیلی خیلی زیاد. تا جایی که شب نمی توانستم بخوابم. بعد از ذوق کردنم خنده ام گرفتم و بیشتر بیدار ماندم. با خودم گفتم خوبه که اسکار نبردم. !!! گاهی اوقات یک چیزهای خیلی کوچک آدم را خیلی شاد می کنه و این مسابقه و برنده شدنم من را خیلی شاد کرد. موضوع فیلم درباره سفر کردن من از ایران به بتل است. این که درباره زندگی در آلاسکا چه فکر می کردم و چه طوری خودم را با بتل وفق دادم. تازه ُ فیلم به زبان انگلیسی است! تقریبا شصت نفر به تماشای فیلم ها آمده بودند و بعد از نمایش ًُ؛ تماشا کنندگان به بهترین فیلم ها رای دادند. مهم تر از همه این که خیلی ها کپی فیلم را می خواهند.تازه ُجایزه ام یک دوربین فیلمبرداری دیجیتالی است.پس نخندید که من خیلی خیلی خیلی زیاد ذوق کردم
Saturday, May 03, 2008
ونکوور-۷
Wednesday, April 23, 2008
Wednesday, March 26, 2008
ونکوور-۱
Wednesday, February 06, 2008
Saturday, February 02, 2008
سورتمه رانی-۱
امروز با دوستم که عکسش را می بینید قرار بود برویم سورتمه رانی. گرچه هوا منهای ۳۰ درجه سانتی گراد بود اما چون باد نبود و هوا آفتابی بود و بیابان ها پر برف بودندُ مجموعا روز خوبی برای سورتمه رانی بود . اول اینکه سورتمه ما روشن نشد به خاطر سردی هوا. بعد از یک ربع استارت زدن بالاخره روشن شد. اما دوستم تلفن زد و خبر داد که با سورتمه اش به پله های جلوی در خانه شون زده . من هم با ماشین رفتم خانه اش تا کمکش کنم که سورتمه را از لای نرده ها
بیاوریم بیرون . چون هوا خیلی سرد بودُ دوستم نتوانسته ترمز بکنه و در واقع دسته ترمز یخ زده بود و عمل نمی کرد. دوستم هم می خندید و هم یک خورده ناراحت بود از این که وقتی شوهرش خانه بیاد دلخور خواهد شد. البته شوهرش نجار است و می تواند پله ها را درست کند. وقتی که شوهرش اومد خانه من و دوستم از پشت شیشه نگاهش می کردیم جا خوردنش از دیدن این که نرده ها به باد رفته خیلی جالب بود و خنده دار. در هر صورت دیگه امروز از سورتمه رانی منصرف شدیم. واقعا در بتل هر کاری که می خواهی بکنی باید در نظر داشته باشی که به احتمال زیاد یک اتفاقی می افتد
بیاوریم بیرون . چون هوا خیلی سرد بودُ دوستم نتوانسته ترمز بکنه و در واقع دسته ترمز یخ زده بود و عمل نمی کرد. دوستم هم می خندید و هم یک خورده ناراحت بود از این که وقتی شوهرش خانه بیاد دلخور خواهد شد. البته شوهرش نجار است و می تواند پله ها را درست کند. وقتی که شوهرش اومد خانه من و دوستم از پشت شیشه نگاهش می کردیم جا خوردنش از دیدن این که نرده ها به باد رفته خیلی جالب بود و خنده دار. در هر صورت دیگه امروز از سورتمه رانی منصرف شدیم. واقعا در بتل هر کاری که می خواهی بکنی باید در نظر داشته باشی که به احتمال زیاد یک اتفاقی می افتد
Friday, February 01, 2008
Thursday, January 31, 2008
خانم مدیر
مدیر مدرسه ما خانمی ۴۵ ساله است. خیلی سال است که اینجا زندگی می کند. بعضی از اخلاق های مثبتش من را واقعا به فکر می اندازه. با این که مدرسه مون نظافتچی داره اما بارها دیده ام که خانم مدیر به جای او راهروی مدرسه را دستمال می کشد. هر روز که بچه ها به سالن غذاخوری می روند وقتش را با آنها می گذراند. و بعد از این که بچه ها غذایشان را تمام می کنند همه میزهای سالن غذاخوری را دستمال می کشه. تاریخ تولد همه بچه های مدرسه را روی کامپیوترش داره و هر وقت تولد کسی است در سالن غذاخوری از بجه ها می خواد که شعر تولدت مبارک بخوانند. واقعا از کارهاش لذت می برم که چقدر فروتن است و چه قدر به این که وقتش را با بچه ها بگذراند اهمیت می دهد
Subscribe to:
Posts (Atom)